گاه شمار زندگی اشو
در باره ی زندگی اشو کتاب های مختلفی منتشر شده است . شرح زندگانی او بر اساس گفته های خودش در کتابی به نام اینک برکه ای کهن (حدود 420 صفحه ) به تفصیل بیات شده است .
اشو در یازدهم دسامبر 1931 در روستای کوچودا در استان مادیاپراش هند دیده به جهان گشود . او والدینش را زوجی عاشق و یکدل می داند و می گوید :
" دوران کودکی من ، دوران لایی زندگی ام بود ؛ روزگاری به معنای واقعی کلمه طلایی و ناب ؛ روزگاری فراموش نشدنی ."(اشو ، کتاب : مراقبه شور مستی ، ترجمه : امید اصغری ، ص 7 )
در سال 1938 در هفت سالگی پدر بزرگش را از دست داد . پیرمرد بیمار سوار بر درشکه ، سر بر روی پای نوه اش گذاشته بود و راهی طولانی را به سوی نزدیکترین پزشک موجود در آن حوالی می پیمود . این حادثه اثری عمیق بر زندگی اشو گذاشت و باعث برانگیختن تصمیمی راسخ و درونی برای کشف آنچه ابدی و نا میرا است شد . اشو بعد ها گفت : از سکوت آن لحظه چیزهی فراوانی آموختم و دنیایی جدید در مقابل دیدگانم گشوده شد .(همان ، ص 8 )
در سال 1952 در 21 سالگی نور الهی و حالت روشن بینی و اشراق برای او حاصل شد . او می گوید :
" سالیان مدید ، تلاش و تقلا نمودو و هر آنچه لازم بود انجام دادم . اما به آنچه می خواستم نرسیدم و التفاقاتی که انتظارش را داشتم رخ نداد . در حقیقت تلاش فراوان ، خود مانعی بود برای رسیدن به هدف ... جستجو لازم بود ، اما لحظه ای فرا رسیده بود که کنکاش نیز باید کنار گذاشته می شد ... در آن روز کاوش متوقف گردید ... و آن حادثه به وقوع پیوست ... نیرویی جدید خلق شد ؛ نیرویی که از هیچ جا و همه جا می جوشید و سر بر می آورد . آن انرژی در درختان ، صخره ها ، آسمان ، خورشید و هوا وجود داشت .، در حالی که پیش تر تصور می کردم فرسنگ ها با من فاصله دارد و از من دور است ."(همان)
اشو در 21 مارس 1953 از دانشگاه سائوگر در رشته فلسفه دانش اموخته می شود و نه سال در دانشگاه جبال پور هند به تدریس فلسف مشغول می شود .در همان ایام به سراسر هندوستان سفر می کند و به مباحثه با رهبران ادیان مختلف می پردازد . او بیش از 35 سال مستقیماً به ارایه ی دیدگاه های خود درباه ی انسان ، مراقبه ، بلوغ ، راز ، عشق و سکوت می پردازد . اواخر دهه ی 60 اشو به ابداع تکنیک های منحصر به فرد مراقبه پرداخت .
اشو در سال 1974 در پونای هندوستان کمونی تاسیس کرد که به زودی مردمان بسیاری از سراسر جهان برای مراقبه و دیدار با او به آنجا سرازیر شدند . « کمون بین المللی اشو » هنوز هم بزرگترین مرکز مراقبه در هند به شمار می رود و هر روز پذیرای هزاران نفر از سراسر دنیا ست . محوطه کمون را باغ های پر از گیاهان شاداب ، استخر ها ، آبشار ها ، قوهای سفید ، طاووس های رنگارنگ و ساختمان های بسیار زیبا تشکیل می دهد تا جوّی آرام بخش و فضایی دلنشین برای تجربه ی خامئش درون فراهم سازد .
یکی از وقایع مهم زندگی اشو ، مهاجرت او در سال 1981 به آمریکاست . دلیل اولیه ی سفر او معالجه بود ، ولی به دلیل استقبال زیاد ، تصمیم گرفت آنجا بماند . مریدان اشو ( سانیاسین ) پس از چهار ماه ، محلی را در یکی از نقاط آمریکا خریداری و شهری به نام « رانجیش پورام » بنا کردند . محبوبیت او در آمریکا فزونی می یافت که در سال 1985 از آمریکا اخراج شد . درباره ی اخراج او دو نظر وجود دارد . پیروان او معتقدند که اشو کلیه ارزش های جامعه ی آمریکا را زیر سوال برده و راهی جدید جلوی انسا ها قرار می داد . بنابراین سران امریکا از او احساس خطر کردند و او را اخراج کردند . اما برخی دیگر می گویند اسناد سازمان اتباع خارجه امریکا که وزارت امور خارجه هند آنها را تایید کرده است ، نشان می دهند که اشو به دلیل فساد اخلاقی از آمریکا اخراج شده است !
سر انجام اشو در نوزدهم ژانویه 1990 کالبد خاکی خویش را ترک گفت . پیراوان او در این زمینه می گویند :
" اشو هرگز نه به دنیا آمد و نه مرد . فقط از یازدهم 1931 تا ژانویه 1990 به زیارت سیاره زمین آمد. ( اشو ، کتاب : الماس های اشو ، ترجمه : مرجان فرجی ، ص 411 )
اسم اشو
به گفته خود او ، لغت اشو (osho) بر گرفته از اصطلاح oceanic است .( اشو ، کتاب مراقبه شور و مستی ، ترجمه : امید اصغری ، ص 10 ) که نخستین بار ویلیام جیمز ، روانشناس بزرگ آمریکایی آن را به کار برده است . این واژه به معنای حل شده در اقیانوس است .
نام کامل او « باگوان شری رانجیش » است . رانجیش نام پدری اشو است . لقب باگوان به معنای آقا و سرور است و شری ، لقبی احترام آمیز به معنای مقرب و مقدس است . بنابراین ، نام او دربردارنده ی چندین واژه ی مقدس و بزرگ همراه با احترام است .
استادان اشو
اشو معتقد است با فرقه های سرّی بسیاری در تماس بوده و هیچ یک از آنها را قابل ملاحظه نیافته است ؛ اما یکی از مردانی که در او تاثیر گذارده ، کسی است به نام « ماگا بابا » . ماگا ، یعنی فنجان بزرگ ؛ زیرا او عادت داشت همیشه فنجانش همراهش باشد . فرد دیگری که بر اشو نقشی موثر داشته ، یکی از مردان برجسته ی هند به نام «پاگال بابا » است و در نهایت اشو از انسان درجه یک و بیداری سخن می گوید به نام « ماستا بابا » که در برابر او فراوان اظهار ادب و تسلیم می کند . ( اشو ، اینک برکه ای کهن ، ترجمه : سیروس سعدونیان ، ص 370-340 ) اما اشو بیش از همه از کسان دیگری به عنوان راهنما و الگو یاد می کند : بودا و شیخ کبیر . آثار اشو هم نشان می دهد که افکار و اندیشه هایش از این دو نفر ملهم شده است .
آثار اشو
اشو هرگز کتابی ننوشته است ؛ اما از او 7000 سخنرانی و 1700 نوار ویدئو و کاست به جای مانده که در بیش از 650 جلد کتاب انتشار یافته و تقریباً تمامی انها به سی زبان زنده دنیا ترجمه شده است . کتاب ها را پیروان او گرد اوری و چاپ کرده اند . چند هفته پیش از مرگش از وی پرسیدند بر سر آثار تو چه خواهد آمد ؟ پاسخ داد :
" اعتماد من بر هستی استوار است . اگر در سخن من حقیقتی نهفته باشد ، باقی خواهد ماند .آنان پس از من به این مطالب علاقمند می شوند ، خود روشنگر راه خواهند بود ، بدون اینکه چیزی بر کسی تحمیل شود . من تنها مشوقی خواهم بود برای دوستانم و از آنها می خواهم که مستقیماً ، نه به واسطه دیگران ، بشناسند و تنها راه چنین دریافتی در درون خود آنها ست . گفته ها و تعالیم من اصل و فلسفه نیست ، بلکه نوعی کیمیاگری است ؛ علم تغییر و تحول است ."(اشو ، کتاب : مراقبه شور مستی ، ترجمه : امید اصغری ، ص 11- 10 )
آثار اشو دارای ویژگی هایی است :
الف ) همانطور که خود اشو می گوید ، او از زبان بسیار ساده و روزمره بهره می گیرد تا برای همگان قابل فهم باشد و اگر واژه ای تخصصی بکار می برد همان جا آن را توضیح می دهد . بنابراین تقاضا دارد کلامش ویرایش نشود .
ب ) در گفته های اشو ، حکایات و قصه ها فراوان است و او بسیار ماهرانه از آنها نتایجی می گیرد که در راستای اهداف اوست . بخشی از این داسنتان ها ایرانی است .
ج ) آثار او معمولاً درباره ی نیاز انسان ها و رنج و آلام بشر است و روش ها و تکنیک هایی که ارایه می دهد قابل اجرا است . در یک کلمه ، او بیانی با نفوذ دارد .
د ) تمام آثار اشو را می توان در چند دسته خلاصه کرد :
-بعضی از آنها سخنرانی هستند ؛ از قبیل : بلوغ ، راز بزرگ ، راز ، شهامت و خلاقیت ؛
-بعضی ار آثار اشو شرح و بسط داستان های صوفیان است ؛ از قبیل : این نیز بگذرد و آواز سکوت ؛
-بعضی دیگر به صورت پرسش و پاسخ است ؛ از قبیل : مزه ای از ملکوت ، یک زندگی یک ترانه یک رقص و کودک نوین ؛
-بعضی دیگر به صورت کلمات قصار یا برنامه های مراقبه ی ماهانه یا سالانه است که معمولاً به صورت دو زبانه به فارسی ترجمه شده است ؛ از قبیل : آفتاب در سایه ، یک فنجان چای ، شورشی ، پیوند ، بشنو از این خموش ، عشق رقص زندگی و الماس های اشو ؛
-بعضی دیگر شرح حال اشو است ؛ مثل : اینک برکه ای کهن و آنگاه نبودم .
شخصیت اشو
پیروان اشو معتقدند که اشو در دوران کودکی دارای احساسات عصیانگری ، تمرّد و استقلال طلبی بوده است . او در کتاب اینک برکه ای کهن که خاطرات فراوانی از کودکی خود را نقل می کند ، نسبت به همکلاس ها ، معلم ، پدر ، مادر و بسیاری انسان های دیگر از خود روحیه ی عصیانگری بروز داده است .
از سوی دیگر چنان که از سخنان اشو بر می آید و همگی بر آن اتفاق دارند ، او دارای شخصیتی بسیار متکبر و مغرور بود ؛ به گونه ای که حتی پیروان او می گویند ادعاهایش گوش فلک را کر می کرد و روح آدمی از شنیدن آن همه خودستایی آزرده می شد . او در جایی خود را استاد استادان و مرشد مرشدان می خواند . (اشو ، اینک برکه ای کهن، ترجمه سیروس سعدونیان، ص 303 ) در تعبیر دیگر ، خود را بالاتر از مارکس ، لنین ، مائو و حتی مسیح ( علیه السلام ) دانسته می گوید :
" یافتن من پشت این صف طولانی کاری دشواراست من تنها کافی هستم . همان طور که وقتی مسیح بود کافی بود . وقتی با من هستی مرشد کافی است و اساساً تو با من هستی . برای من نیازی نیست مسیح یا بودا یا دیگری را واسطه کنی . فقط با من روبرو شو . مستقیم به چشمان من نگاه کن ... . "( همان ، ص304 )
اشو خودش را در جایی اینگونه توصیف می کند :
" اشو واژه ای بسیار زیباست ، باید آن را به واژگان هر زبانی افزود . در وهله ی اول همان صوتش زیباست : اشو . این واژه احترام ، عشق ، حق شناسی و شکر را نشان می دهد . فقط یک واژه ی خشک مثل « عالی جناب » نیست . واژه ای بسیار دوست داشتنی و آشنا ست . تقریباً حال و هوای محبوب را دارد ." ( اشو ، کتاب : الماس های اشو ، ترجمه : مرجان فرجی ، ص 273 ؛ اشو ، کتاب : آفتاب در سایه ، ترجمه : عبدالعلی براتی ، ص 164 )
او همچنین مانند موسی (علیه السلام) « ده نافرمان » صادر کرده است . ( اشو ، کتاب : الماس های اشو ، ترجمه : مرجان فرجی ، ص 177 ؛ اشو ، کتاب : آفتاب در سایه ، ترجمه : عبدالعلی براتی ، ص 108 )
عشق اشو
اشو در جوانی عاشق دختری شد به نام « شاشی » . آن دختر در سال 1947 درگذشت . اما اشو معتقد است بر اساس قانون تناسخ ، او در قالب دختری دیگر به نام « ویی وک » باز آمده است . او از این وضعیت تجربه هایی را نقل می کند .
تعالیم اشو
1- نظر اشو در مورد خدا :
در باب نقد دیگاه اشو در باره ی خدا نیازی نیست قضاوتی انجام گیرد . فقط کافی است برخی از جملات فراوانی که او در این زمینه گفته است کنار هم قرار دهیم ، قضاوت با خواننده محترم .
" خداوند یک شخص نیست ، بلکه تنها تجربه ای است که تمام هستی را به پدیده ای مبدل می سازد ؛ تنهایی او مطرح نیست . او با زندگی می تپد ! با زندگی که دارای ضربان است . لحظه ای که دریابی که دل هستی می تپد خداوند را کشف کرده ای ." (اشو ، کتاب: شورشی ، مترجم : عبدالعلی براتی ، ص 200)
" اگر از من بپرسید من به شما می گویم خدا را فراموش کنید . حقیقت را فراموش کنید . من به شما می گویم تنها به دنبال عشق باشید . "( اشو ، کتاب : راز بزرگ ، ترجمه روان کهریز ، ص 10)
" وقتی شما عاشق کسی می شوید به او می گویید با تمام وجودم با تمام روحم عاشقت هستم ، ولی کبیر فقط از جسم و ذهن حرف به میان می آورد . چون روح ، خود خداوند است ." ( همان ، ص 89 )
در جایی ، پس از توصیف خصلت زنان می گوید :
" بر اساس کبیر شیفته عاشق منتظر می ماند و خداوند به سراغش می رود ... آنها خداوند را چون زن می بینند ، نشسته آنجا ، پنهان در حجاب ، خداوند را چون بایستی دیده شود ، حجاب باید برداشته شود و دستیابی به این ، تلاش زیادی نیاز دارد . خداوند قایم باشک بازی می کند . او خودش را به میل و رضای خود از حجاب نمایان نخواهد کرد . برای یافتن او باید در جاهای مختلفی شکار کنید . بسیار جاها را خالی از او پیدا می کنی و سرگردان از این در به ان در می زنید . باید به جستجو ادامه دهید . باید مردانه بایستید و مثل یک مرد عمل کنید . " ( همان ، ص 89 )
" مردم به نزد من می آیند و می گویند جستجوی خداوند را داریم . من به آنها می گویم در این باره با من صحبت نکنید . این مقوله را به بحث نکشید ، هر گونه صحبتی درباره جستجوی خدا بی فاید است . هیچ معنا و مفهومی در آنچه می گویند نیست ." (همان ، ص135 )
اشو در جایی خدا را این گونه توصیف می کند :
"خدا جدا از شما نیست . خدا نهایت هستی شماست ؛ درونی ترین موجودیتان است ؛ روح شماست . او صدای پنهانی است که در عمق وجودتان آرمیده است . درست مثل یک رقاص که از رقصش جدا نیست ... شما می گویید این هندوست و آن مسلمان ، ولی خداوند همزمان در تک تک آنها موجود است و اگر متعصبانه و یک بعدی به سمت او بروید او که خنثی است ، او که در تمامی ابعاد و جنبه ها پنهان است . اصول و قوانین و کتب آسمانی تان زنجیری می شود که در آن اسیر خواهید شد . اگر عمیقاً به طلب درونتان نگاه کنید می بینید وداها ، انجیل و تورات و ... مثل وزنه های ستگین روی گردنتان سنگینی می کنند . زیر این بار سنگین له خواهید شد . هستی خنثی است ."(همان، ص 147 و 157 )
"هیچ کس نمی تواند شما را به جلو براند و هیچ کس به جز خودتان نمی تواند به آنجا برسد . همان طور که هیچ کس دیگری هم نمی تواند شما را به عقب بکشاند . شیطان قدرت گمراه کردن شما را ندارد . خداوند هم قدرت هدایت شما را ندارد ."(همان ، ص 169 )
"یک شب نوجوانی بدون اینکه دعا بخواند پرید توی رختخواب و پتو را روی سرش کشید . مادرش به او یادآوری کرد که دعایش را نخوانده است . او جواب داد : آیا درست است که او این وقت شب ، آن هم شب به این سردی ، خدا را از خواب بیدار کنم ؟! از چنین بچه ای خداوند دعای کلامی نمی خواهد . همان ملاحظه ای که کرده است که در یک شب سرد خدا را از خواب بیدار نکند عین دعاست . همین احساس او کافی است . نیازی به گفتن چیزی نیست . کلمه ی خدا فقط یک بهانه است . ابزاری است برای ابراز احساسات ما به کل . در واقع کل هستی خداست . کل ، الهی است و وقتی شما لبریز احساس الوهیت شوید،- یعنی خدا بودن- با کل هستی یکی خواهید شد . راه حل مشکل شما رسیدن به آن وحدت است ... هر گاه انسان به نقطه ای برسد که خودش را کاملاً خارج از ذهن ببیند ، آن وقت انسان خدا شده است . "( همان ، ص 251 و 253 )
این هم آخرین جمله از اشو در باره ی خدا :
" چهره ی اصیل هر کودک ، چهره خداست . البته خدای من ، خدای یک مسیحی ، یک هندو ، خدای یک یهودی نیست . خدای من حتی یک شخص نسیت ، بلکه یک حضور است . کمتر شبیه به گل و بیشتر شبیه به یک رایحه است . تو می توانی آن را احساس کنی ، ولی نمی توانی آن را با دست بگیری ، تو می توانی به وسیله آن غرقه شوی ، ولی نمی توانی آن را مالک شوی . خدای من چیزی عینی آنجا ، نیست . خدای من همان ذهنیت است ، اینجا ."(اشو ، کتاب : کودک نوین ، ترجمه : مرجان فرجی ، ص 64)